h

 
و این است...شروعی رویایی...
نوشته شده توسط : محسن ابوحمزه - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

و این است...شروعی رویایی...

قشنگه...نه؟ یهو اومد تو مخم.

سلام!

من محسنم. مث خیلی از برو بچ دیگه، دلسوختم! نه بابا! نه از اون دلسوخته ها! وبلاگ عزیر و چندین و چند سالم، از چرخه ی حیات Game Over شد!  دیگه باز نمیشه، نه برای من، و نه برای هیچ کس دیگه! دلم براش میسوزه. البته احتمالا هنوز امیدی برای برگشتش هست. حداقل من امید دارم. چون حداقل میتونم وارد بخش مدیریت شم! واقعا مشکل کجاس؟ اصلاً مسئول این نا به سامانی ها کیه؟ من میخوام رئیس سایت رو ببینم...

ای بابا! یکی منو از برق بکشه.ابله

راستی. کی گفته پست اول باید کوتاه باشه؟ کودوم آدم بی فکری این روش رو مد کرد؟ بی خیال!

ممم...عاشق کتابم! زیاد! قصدم از زدن(= تاسیس- احداث- ثبت- ساختن- و... نیشخند) این وبلاگ این بود که راه وبلاگ فبلیم رو ادامه بدم... راستش درباره داوری هم نظری ندارم...من معمولا درباره داوری صحبت نمیکنم. ولی یه کم وقتش رو بیشتر کنین(هی...اینم کهنه شد!)

درباره هر کتابی که خونده باشم، اینجا مینویسم. حتی ممکنه بغضی وقتا پستای اون وبم رو اینجا کپی کنم! امیدوارم هیچ وقت به این سیه بختی نیفتم! و آخرین حرفمم اینکه هرکی خواست میتونه با من دوست شه. من از الان عضو خانواده پرشین بلاگ هستم(چه غلطا!!! نیشخند)

به هر حال، الان مجال نوشتن نیست. فقط نوشتم، که نوشته باشم! امیدوارم بیاین...ببینین!

به یاد سرزمین اشباح...

کاری؟باری؟

تا بعد...


 
comment نظرات این پست ()