h

 
هردم از این باغ بری میرسد...
نوشته شده توسط : محسن ابوحمزه - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠
 

سلام و درود!

ببخشید من هی نیستم! هرروز روزی چندبار میام و سر میزنم! ولی چیز خاصی برای گفتن ندارم... همچنین تشکر ویژه از حضورتون! چه شما که کامنت میذارید، چه شما که invisible کار میکنید!منتظر

هی الکی سر خودم رو با چیزهای الکی تر گرم میکنم...و از وب خودم غافل میشم! یهو میبینید 7 ساعت پای نتم، ولی هیـــــچ کار مفیدی نمیکنمخنثی

شوهر آهو خانم هم خیــــلی به کندی داره پیش میره...نگراننگرانشم!

تازگی ها یه جوری شدم! کتاب خوب که پیدا میکنم، دلم نمیاد تند تند بخونمش! میترسم زودی تموم شه!!ابلهنیشخندنگران

در هر صورت! یه اتفاق کوچیک افتاد، که بهونه ای شد یه پستی هم بزنیم! و اون بهونه ی کوچیک رو میتونید توی نوار سمت چپ وبلاگ، پایین آرشیو مطالب ببینید!

(چقدر شبیه تَبلِت شد این عکسه!نیشخند)

یوهاها! جو گیر شدیم رفته!نیشخند تو این قسمت فقط اخباری قرار میگیره که توسط خودِ شخصِ شخیصِ (!!) خودم ترجمه شده! و منبع مستقیماً خودم هستم! بعدش از اینجا میره رو سایت های قلم طلایی یا فانتزی فنز یا خبرگزاری مهر و کتاب نیوز و آفتاب!!(این آخری هاش رو زیاد جدی نگیرید!نیشخند)

در هر صورت...

+تو این پست تا حدی خودم بودم!خنثی


 
comment نظرات این پست ()