h اینجا تهران است، کوچه اشباح(2) -

 
اینجا تهران است، کوچه اشباح(2)
نوشته شده توسط : محسن - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٠
 

 سلام و درود. بعد از پست قبلی، بعضی از دوستان نظراتی داشتن، و همچنین آقای سیامک گلشیری هم تو جمع بچه های فانتزی فنز حرف هایی زدن و مصاحبه هایی کردن. برای همین تصمیم گرفتم این پستم رو هم اختصاص بدم به آقای سیامک گلشیری و آثارشون و نکاتی که باید به پست قبلی اضافه کنم.

خدمتتون عرض کنم که من کتاب رو به هیچ وجه سرسری نخوندم. اینم از نظر من یه کتاب بود، مثل بقیه ی کتاب ها. چیزی که به نظرم درست بود رو نوشتم. شاید با خوندن این-به اصطلاح- نقد فکر کنید که چون این یه کتاب بومی-ایرانی- بوده و یه نویسنده ایرانی نوشته، من انقدر کوبیدمش. ولی واقعیت اینه که من هیچ عداوتی با نویسنده های خودی و آثار ایرانی ندارم! حتی خیلی علاقه دارم به نویسنده های ایرانی و آثارشون و بهشون افتخار میکنم! من مثل اون دسته از افرادی نیستم که به تولیدات خودی، با دیدِ "خود کم بینی" نگاه میکنن! نه اینطور نیست. موضوع چیز دیگس! من با توجه به کتاب های قبلی ای که خوندم، این نظراتم رو نوشتم. اگه خودِ شخصِ دارن شان(یا هر نویسنده خارجی دیگه) هم چنین چیزی مینوشت من همین حرف ها رو میگفتم. منظورم این نیست که دارم این کتاب رو با شاهکار های دارن شان یا نویسنده های بزرگِ دیگه مقایسه میکنم، کمااینکه خودِ سیامک گلشیری هم نویسنده ی بزرگیه. من فقط و فقط به دیدِ یه داستانِ فاننزیِ ترسناک بهش نگاه کردم، و تو این زمینه نظراتم رو گفتم. خب قبول کنید کتاب انقدر کوتاه و ساده بود، که لفظ "سرسری خوندن" اصلاً معنایی نداره برای این کتاب!

الان تو مغز من، دوتا اسم کنار هم قرار دارن: سیامک گلشیری و آرمان آرین. من خودم یکی از کسایی هستم که آرمان آرین رو تو زمینه داستان نویسی می پرستم! وقتی هم که میخواستم کتاب هاش رو بخونم، هیچ شناختی نداشتم ازش. و کتاب سیامک گلشیری رو هم با همین دید شروع کردم. ولی اون چیزی که فکر میکردم نبود. من جلدهای دیگه ی این کتاب رو هم خواهم خوند، و بازهم نظرم رو خواهم گفت.

یکی از دوستان گفته بود که از نظر ایشون این کتاب حرف نداشت! اگه به این کتاب میگید حرف نداشت پس نظرتون درباره آثار بی نظیر آرمان آرین چیه؟ "حرف نداشت" وقتی گفته میشه که واقعاً نشه ایرادی به کتاب گرفت! درحالی که من خودم، با این سوادِ کمم این ایرادهارو گرفتم، و حرف هایی که زدم منطقی هستن(اگه نیستن بگید!)

سیامک گلشیری تو مصاحبه گفته بود که علاقه‌ای به اتفاقات داخل خونه نداشته، و حتی به اون فکر هم نمی‌کرده! ولی می‌خواسته اونو بنویسه. این همون نکته ای نبود که من بهش اشاره کرده بودم؟ که داستان فقط در حد یه ایده بود، اونم یه ایده ی ناب! ولی صرفاً "ایده" بودن کافی نیست! اتفاقات تا نزدیک در خونه... نه! حتی اونجا هم نه! تا سر کوچه قابل قبول و هیجان انگیز، و حتی تا حدی ترسناکه! ولی برای بعد از اون و اتفاقاتی که می افته هیچ توجیهی وجود نداره! و هزار تا سئوال بی جواب تو ذهن مخاطب به وجود میاد!

 و اما یک نکته ی دیگه. دلیل پراکندگی و گنگی داستان رو فهمیدم. سیامک گلشیری توی مصاحبه گفته بود که داستان رو به نحوی شروع میکنه، ولی هرگز از پایان اون خبر نداره! او عقیده داشت که داستان نویسی یک پروسه هست، و نویسنده همینطوری با شخصیت پیش میره تا در آخر ببینه چی پیش میاد! آیا خوب میشه یا نه! به نظر من این مثل آشپزی میمونه که میگه: خب من قراره یه غذا درست کنم که قابل خوردن باشه! همین! و شروع کنه هرچیزی که به ذهنش میرسه رو بریزه توی غذا، و همه رو باهم مخلوط کنه! و آخر هم اسمش رو بذاره "غذا"!

قسمتی از متن مصاحبه: گلشیری با بیان این نکته که همیشه در زمان نوشتن داستان، پایان آن را نمی‌داند، اظهار کرد:‌گاهی برای نوشتن یک داستان کوتاه سه ماه آن را می‌نویسم. البته رمان با داستان کوتاه متفاوت است. در رمان از قبل به آن می‌اندیشم، در رمان «نفرین‌شدگان» یک یادداشت برایش می‌نوشتم و چند ماه طول می‌کشید که بتوانم آن‌را کامل کنم؛ ولی اکنون فکر می‌کنم من دوست دارم مانند خواننده باشم؛ هرچند در برخی مواقع یک نقطه ثقل در داستانم دارم؛ اما پایان نهایی را نمی‌دانم.

در حالی که تو قسمت دیگه اشاره میکنه که: در ژانر وحشت یا پلیسی چیزی که اهمیت دارد، قصه داستان است؛ یعنی باید به آن از قبل فکر شود و پازل‌ها جای خود را در داستان داشته باشند.

به نظرم این حرفش با حرفی که قبلاً زده بود تناقض داره!
و در خلال این مصاحبه خودِ گلشیری هم تایید کرده که داستانی رو مینویسه، ولی نمیتونه تمومش کنه! (این خودش میتونه برامون موفقیت بزرگی باشه!!نیشخند)


خب... اینم از این پست! بعد از مدت ها باید یه چیزی مینوشتم! روش وقت و فکر گذاشته بودم... در هر صورت! ببخشید اگه خیلی مزخرف شد!

کاری؟ باری؟

تا بعد...

+کنکور قبول شدم! هیها! مهندسی برق قدرت تهران جنوب(آزاد) و مهندسی صنایع واحد اِیوانَکی(نزدیک سمنان! نیشخند )!  در هر صورت، از این ترم میتونید من رو تو تهران جنوب ببینید!!عینک

+ببینم هزارُمیش رو کی میذاره ها...

+خانم Kiana_E.B نسخه موبایل کتاب خورشید نیمه شب رو خواسته بودن. میتونید با مراجعه به صفحه "ســـفارشــــات شـــما" کتاب رو دانلود کنید. ضمن اینکه کتاب میزبان هنوز به صورت الکترونیکی موجود نیست. همچنین خیلی دنبال جلد 1 و 2 کتاب پندراکون گشتم، که درخواست شده بود. بیشتر لینک ها حذف شده بودن.به محض اینکه پیدا کردم میذارم اینجا برای دانلود.


 
comment نظرات این پست ()