دروازه ای به نام کلاغ

دروازه ی کلاغ؛

کتابی که ممکن است در ابتدا با دیدن نامش بخندید، ولی بلافاصله وقتی نام نویسنده را پایین تیتر آن می بینید، سرفه ای میکنید، کتاب در دست میگیرد و متفکرانه آن را ورق میزنید، و به احتمال فراوان آن را میخرید!

و این، فقط مستلزم آن است که آثار قبلی "آنتونی هوروویتس" شما را جذب کرده باشد؛ یعنی همان کاری که با من کرد!

"دروازه ی کلاغ" جلد اول از مجموعه ی پنج جلدی "قدرت پنج نگهبان" است.

داستان تا اواسط کتاب، روند عادی ای را طی میکند. اتفاقاتی که مقدمه ی حوادث اصلی کتاب است.

مت فریمن، به خاطر دزدی دستیگر می شود، ولی به جای رفتن به زندان و یا محاکمه شدن، به روستایی دور افتاده فرستاده میشود تا پیرزنی مرموز وعجیب از او نگهداری کند.  مت همیشه می دانست که با بقیه تفاوت دارد. اتفاقاتی که در این مدت برایش رخ میدهد و چیزهای عجیبی که در آن دهکده می بیند، او را از این موضوع مطمئن میکند، و متوجه می شود خطرهای زیادی هم در کمین اوست و جانش در خطر است. و از همه وحشتناک تر، تا به حال هرکسی سعی کرده به او کمک کند، سرنوشتی جز مرگ نداشته...

مت حالا فهمیده او جزئی از یک واقعه ی تاریخی است! پای جادو و جادوگری در میان است، و او یکی از پنج نفری است که میتواند جلوی فعالیت های شیطانی آنها را بگیرد!

 

                                                                  

(کوری چشم بعضیا:-")

این داستان یه نوعی تاریخ را به چالش کشیده. موضوع آتلانتیس دوباره به میان آمده. در جایی  از زبان یک دکتر باستان شناس، داستانی نقل می شود مبنی بر اینکه ده ها هزار سال پیش تمدن بزرگی روی زمین وجود داشته. این اولین تمدن نابود شد...به تدریج و از روی قصد. موجوداتی با قدرتی غیر قابل تصور و شیطانی روی زمین آمدند. آنها پیشینیان نامیده میشدند و تنها آرزویشان این بود که در اطراف خود رنج وبدبختی ببینند

فکر کنم این یه موضوع عادی باشه، که وقتی تعداد زیادی کتاب میخونید، به طور ناخودآگاه این کتاب هارو باهم مقایسه میکنید؛ یعنی همون کاری که من هم انجام میدم!

آنتونی هوروویتس از نویسندگان مورد علاقه ی منه. با قلمش و طرز نوشتنش خیلی حال میکنم. به نظرم متفاوت مینویسه. ولی دروازه ی کلاغ اونطوری که فکر میکردم نبود.

کتاب های قبلی هوروویتس خودمونی تر بودن، همون سادگیش آدم رو جذب میکرد. یکی از چیزهایی که ازش خوشم نیومد، شباهت زیاد این کتاب به جلد چهارم از مجموعه ی نبرد با شیاطین(دیموناتا) داره؛ کتاب بک(و حتی کتاب های دیگه ی این مجموعه)

من کلاً از سوژه های تکراری خوشم نمیاد، اما اعتمادم به آنتونی هوروویتس باعث شد کتاب رو رها نکنم، چون فکر میکردم تو جلدهای بعدی این کتاب بهتر شه. و اما شباهتش به بک. توی هر دو کتاب شیاطین قصد دارن توسط یک دروازه، به این دنیا وارد شن، و فقط یک نفر میتونه جلوی اونها رو بگیره. توی کتاب مستقیماً به استون هنج اشاره شده، دروازه ای برای ورود "پیشینیان". اصلاً همین پیشینیان، که یکی از سوژه های مجموعه ی دیموناتا هم بودن، که توسط شیاطین نابود شدن..

در کل، سوژه ی جدیدی نبود، ولی داستان جدیدی بود.

کتاب های بعدی این مجوعه، ستاره اهریمنی و طلوع تاریکی به زودی خوانده خواهند شد!

پ.ن: دقت کردین اصلاً به روی خودم هم نیاوردم که سه ماهه پست نکردم؟؟نگران

/ 52 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شازده

آپ کن بچه جان، درس حسابی!

sana

تو از خودت خجالت نمیکشی ؟ من این همه نظر ( [نیشخند] ) میدم ، بعد تو یه سر هم به وبلاگ من نمیزنی ؟ [نیشخند]

مهشاد

سلام میش جلد 3و4 حماسه کرپسلی رو واسه دانلود بذاری

فانتزی!

سلام من شما رو به پیوند های توی وبلاگم ربط دادم.اگه میشه شما هم منو توی لینکستانتون قرار بدید.خیلی ممنون از وبلاگ خوبتون[گل] http://manoketabam.persianblog.ir

سییرا

[منتظر][منتظر][عجله][عجله][منتظر]میشه فصل 9 برادرانه تا بای مرگ رو بذارید من عاشق لارتنم

Niyusha winchester

اقا محسن یادته گفتم جلد3و4و5تویلایت روپیدا نمیکنم الانم دروازه ی کلاغ و گورستان رو پیدا نمیکنم دیشب تمام شب رو پا این اینترنت وا مونده بودم همش تفسیر بود دانلود نبود که!کلا من وقتی کتاب میخرم نمیدونم کدوم قسمتو میخرم چون اصلا نگاه نمیکنم کجا نوشته بعدش میرم خونه خوب می خونم میگم کاش جلد اول و اخرشو داشتم[نیشخند]اخه از مجموعه نگهبانان دروازه جلد 2 و 3 رو دارم وقتی هم رفتم کتاب خونه لامصبا هم تموم کرده بودن هم دوباره نذاشتن[زبان]میشه لینک دانلود این دروازه ی کلاغ و گورستان از انتونی هوروویتس رو بزاری؟ممنونت میشم کلا[نیشخند][گل]

صالحه

من جلد یک دروازه ی کلاغو خوندم خیلیم عالی بود واقعا کتاب قشنگی بود و منم عاشقش شدم واقعا کتاب خیلی قشنگیه و ب اونایی ک این کتاب در دسترسشون هست و نخوندش توصیه می کنم ک حتما بخوننش واقعا قشنگه راستی وبتم خیلی جالبه

کانیا

به نظرم یه کم درمرد تکراری بودن سوژه بی انصافی کردین... درسته که موضوع اصلی این دو مجموعه خیلی به هم شباهت داره ولی حالا چرا سوژه این کتاب شده تکراری...؟؟قصد سرزنش ندارم ولی شما جوری بیان کردین انگار نویسنده سوژه این کتاب رو از نبرد با شیاطین تقلید کرده...من خودم هم همون موقع که این کتابو خوندم چون یکم مشکوک شده بودم راستش (![نیشخند]) رفتم تاریخ انتشار هر کتاب از هر دو مجموعه رو مقایسه کردم ، که خیلی به هم نزدیکن و درحد چند ماه فاصله دارن. در مورد بک جلد چهارم نبرد با شیاطین که در واقع بیشترین شباهت رو به دروازه کلاغ و جلدای بعدیش داره، تاریخ انتشارش خیلی بعدتر ار دروازه کلاغ و حتی ستاره شیطانیه.(اگه بخواین خودتون هم میتونین تو ویکیپدیا بررسیش کنین.)من نمیخوام بگم کسی از کتاب کسی تقلید کرده و به خاطر تاریخ انتشار نزدیکشون اصلا نمیشه هم اظهارنظر قطعی کرد. پس به خاطر همین میگم که چیزی که شما گفتین یه کم بی انصافیه.البته نظر شما هم محترمه ولی چیزی که نوشتین راستش ممکنه رو ذهنیت کسی که اولین باره درمورد این کتاب یا نویسنده میخونه و یاهاش آشنا میشه تآثیر بذاره چون خب هرکسی هم میتونه تفسیر خودش رو بکنه،درسته؟ http:

کانیا

راستش میخواستم لینک صفحه ی ویکیپدیاش رو هم بذارم ولی تو پیام قبلی جا نشد، شرمنده...![نیشخند] برای هرکس که خواست خودش بررسی کنه، تا هیچ سوتفاهمی پیش نیاد. http://en.wikipedia.org/wiki/Anthony_Horowitz#The_Power_of_Five_.28The_Gatekeepers.29 http://en.wikipedia.org/wiki/The_Demonata