آرتور سی کلارک، و باز هم خدا بیامرز!

سلللام.

بسی زیاد بیکار بودم و هیچ کاری برای انجام دادن نبود، گفتم بیام یه سر و سامونی بدم! همون طور که می بینین الان دارم سر و سامون میدم. معلوم نیست؟! نیشخند

آخ گردنم...چند روزه یه جوری شدم...میدونین؟ زود خسته میشم...سرم هم داره درد میکنه...خوش بختانه دیگه مریض نیستم، که باید متشکر اون 3 تا آمپول باشم...آخه میدونین چی شد؟ رفتم پیش دکتره، گفت آمپول بنویسم؟ منم با شجاعت تمام گفتم آره! بنویس! گفت پینیسیلین(خودم میدونم اشتباه نوشتم!!! چشم) زدی تا حالا؟ گفتم آآآآره! بعد که اومدم بیرن گفتم عجب قلطی کردم گفتم آمپول بنویسیه ها! به این فکر افتادم برم بگم آیِ دکتر!(توجه کنید! همون "آقای" دکتره، فقط "ق" خونده نمیشه. پس میشه آیِ دکتر! فهمیدین؟ حالا یه بار بگین! نیشخند) خلاصه! گفتم آیِ دکتر! غلط کردم! شیکر خوردم! آمپول رو بی خیال شو!(ولی شما میدونین، من هیچوقت همچین کاری نکردم!) بعد هم رفتیم و یه خانم پرستار مهربون(!!!) با کمال آرامش آمپول بنده رو زد، منتظرمنم خم به ابرو نیاوردم! فقط یه خورده(خیلی کم) تو دل فوهشش دادم! آخخلاصه...اینطوری شد که الان اینجا خدمت شمام و...اه...هنور گردنم درد میکنه...گریه

راستی! یه نفر یه پیشنهاد بهم داده! تو نظرات همین جا.  نمیدونم دیدینش یا نه. گفته بود به جای اینکه بیام کتاب معرفی کنم، به معرفی لوازم آرایشی بپردازم! نیشخند. فکز خوبیه! نه؟ "لوازم آرایشی فنز!" نیشخند

اینم میشه آدرس وبم! ولی قابل فکره...

خب، بگذریم...یه مدتیه میخوام درباره آتور سی کلارک بنویسم. نمیدونم میشناسین یا نه. من که ارادت ویژه ای نسبت بهش دارم...خیلی ازش خوشم میومد...پارسال فوت کرد...(فوت نه بی سواد! Fowt!! جَو رو خراب کردی!!)

 

 

 

arthur-c-clarke-and-nuclear-weapons-pix-by-gemini-news-2002.jpg

 

نمیدونم چند شنبه ها، شبکه 4 یه برنامه داره به اسم "آسمان شب". درباره فضا و مضا و اینا. بروبچ این برنامه، یه مدت قبل از مرگ آرتور، رفته بودن تو دفترش و باهاش یه مصاحبه انجام داده بودن. خیلی با این حرکتشون حال کردم... پیرمرد رو خوشحال کردن!

این آرتور سی کلارک، سال 2002 شروع کرد به نوشتن یه داستان به نام «آخرین فرمول»، و قول داد اون رو تا سال 2005 ارائه بده. ولی چون پیر و بیمار بود، وقت بیشتری گرفت. پس، وقتی که فهمید دیگه قادر نیست این کار رو به پایان برسونه، و چون خیلی اصرار داشت قبل از مرگش حتماً این داستان رو چاپ کنه، پیشنهاد دوستش «دکتر فردریک پل» رو قبول کرد، تا این داستان رو که احتمالاً آخرین کتاب پل و کلارکه رو با هم تموم کنن.

این کتاب که بر مبنای 100 صفحه از دستنوشته‌های سی کلارکه، و چیزی فراتر از یک داستانه و در حقیقت یک داستان آینده ‌نگرانهدرباره ریاضی‌دانیه که برهان جدیدی برای حل یک مساله ی لاینحل ریاضی کشف می کنه.

کلارک از سال‌ها پیش در سریلانکا زندگی می کرد و چند دهه گذشته رو با بیماری فلج پیشرونده دست به گریبان بود،بعد  از شکستن استخوان پشتش کاملا زمینگیر شد. علاوه بر آن،حافظه‌اش سر ناسازگاری گذاشته بود و او نمی توانست اطلاعات لازم برای انتقال به«پل» رو با مطالعه آنچه نوشته بود، به یاد بیاورد.

پل در این باره گفته است:«تلاش کردم با سوال کردن‌های مداوم به ایده او در این کتاب دست یابم؛ اما او یکای‌میل با این مضمون برایم فرستاد: «نمی‌دانم. هیچ چیز از آنچه در سرم بوده به یادندارم.» همه چیز از حافظه او خارج شده بود

اما پل هم گرفتاری‌های خودش رادارد. او از ضعف عضلانی در دست‌ها و پاهایش رنج می‌برد؛ به همین دلیل هم بیشترداستان را با قلم نوشت و بعد همسرش دوباره آنها را تایپ کرد؛ اما دست‌نوشته‌های اوناخوانا بود. برای او نوشتن هم به اندازه تایپ کردن دشوار است؛ زیرا دست راست او ازکار افتاده و اصلا نمی تواند از آن استفاده کند.

«آخرین فرمول» ‌هم دربرگیرنده یک ایده دیگر کلارک است. او در اینکتاب اسلحه ای به نام «رعد خاموش» را پیش بینی کرده که همه فعالیت‌های الکترونیکی دریک منطقه را خنثی می کند، تا آرزوی خلع سلاح قدرت‌های جهان محقق شود. از دیگرپیش‌بینی‌های او آسانسور فضایی است که می تواند به مدد یک ریسمان معلق، از یک موضعموازی در فضا هر چیزی را از روی زمین بلند کند.

پل در این باره گفته است باگفت و گو با دوستانش که در زمینه‌های علمی فعالت می‌کنند به این اطمینان دست یافتهکه هر دوی این آینده نگری‌ها روزی عملی خواهد شد. او می گوید اگر بتوانیم آنچه راکه ممکن است در آینده محقق شود نشان دهیم، شما هم می توانید تلاش کنید و دیگران رابرای انجام آنها تشویق کنید و یا دیگران را از انجام کارهایی که نباید انجام دهندبازدارید.

پل گفت کاری که او و کلارک به صورت مشترک انجام دادن با همه آنچهتا به امروز نوشته شده متفاوت بود و درباره موضوع های پیچیده‌ای مثل فضاشناسی،ریاضی و فیزیک است در حالی که نویسندگان جوان بیشتر به موضوع هایی ساده‌تر و تخیلیتر گرایش دارند.
پل ازآخرین غول‌های بازمانده از این نسل است. همه مردانی که او با آنها در دهه های پیشهمکاری کرده، مثل جک ویلیامسون، آیزاک آسیموف و اکنون کلارک حالا دیگر مرده‌اند.

پل و کلارک در دهه 50 قرن گذشته با هم در نیویورک که پل در آنجا به عنوانکارگزار ادبی فعالیت می‌کرد، ملاقات کردند. این همان دوره‌ای است که «سال‌هایطلایی» ‌داستان‌های علمی نامیده می‌شود.
دسامبر 2007 و در آستانه 90 سالگی کلارک، پل برای او نامه‌ای نوشت و در آن به یادآوریزمانی پرداخت که هر دو جوان و شاد بودند و در جورجیا دوچرخه سورای می‌کردند. کلارکبه این نامه پاسحی نداد. حال او هر روز بدتر می‌شد.
اما کلارک در ماه مارسیک ای میل فرستاد تا بگوید منتظر دست نویس نهایی است. روز بعد کلارک دوباره بهبیمارستان منتقل شد و این بار به دلیل مشکلات تنفسی به بخش مراقبت‌های ویژه انتقالیافت. سه روز بعد یعنی 19 مارس او در گذشته بود.
پل هم اکنون، 89 ساله است.

راستش نمیدونم الان این کتاب چاپ شده یا نه...ولی خب کتابای قبلی که هستن! مث ادیسه های فضایی!

ادیسه های فضایی- جلد اول(با تشکر ویژه از Fatima!)

ادیسه های فضایی- جلد دوم(با تشکر ویژه از Fatima!)

ادیسه های فضایی- جلد سوم(با تشکر ویژه از Fatima!)

ادیسه های فضایی- جلد چهارم(با تشکر ویژه از Fatima!)

 

                        مقاله خانم سمیه کرمی، درباره ادیسه های فضایی  

       

 

همین دیگه!

کاری؟باری؟

تا بعد...بای بای

 

/ 45 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهراب دراکولا

سلام ! دری چی چیه ! بیا وبلاگ من مطلب گذاشتم برای خودته . یه پیشنهاد اول و شونزدهم هر ما از هر مجله فورشی که بخوایی احتمال زیاد مجله ی دنیای بازی رو داره . مثل روزنامه هست . کمه اما پر محتوا ترینه . اول هر فصل ( همین ایندفعه ) یه برنامه میذاره می گخه برای هر کنسول در عرض هر سه ماه چه بازی هایی میاد . خیلی خوب و کامله . من همیشه می خرم . بیا برنامه هفتگی تو د بنداز برنامه ی بازی منو بگیر بچسبود در اتاقت . موفق باشی و منتظرم . بدرود

devil

زیادی کلیک کردم به خاطر همین 7 بار اومد امپول خودی نوش جانت[نیشخند]

عباس

سلام داش محسن بیوگرافیوموف !!! چطوری برادر !؟ خوش میگذره ؟ آخه چرا دروغ میگی از طریق مانیتور منتقل نمیشه ؟ از اون سری که اومدم یه سرمای بد خوردم الانم مریضم [ناراحت]

عباس

خوب دیگه از چرت و پرت خود بکاهیم و بریم سر اصل مطلب یه بابایی اومده به اسم ما آپیده تو وب ، گفتم شمام ببینی بد نیس !!!

عباس

پس میبینمت (البته نوشتاری !!! )[نیشخند]

van helsinge bidar

salam dash mohsen . aoooooooooooooo..cheghad neveshti! kaf nakardi bache!!!!!!!kam dars bekhun kur mishi bache[قهقهه]

ا-نجوم

باسلام کتابهای ارتور سی کلارک را ذانلود نردم ولی بازنشد فایلها ازنوع دی جی وی یو است این نرم افزار رابرای بازکردن فایلها را ازکجا بیاورم ازراهنمایی شما ممنونم

رضا

[پلک][پلک][پلک]سلام[گل][گل][گل][گل][خرخون] اول به چه اجازه ای ورداشتی شوخی کردم محسن اگه تونستی منم تو لینگت بذاری ممنونت میشم حیف که اینو همه میبینن وگرنه چیزای دیگه بهت میگفتممممممممممممممممممممممممممممممممم اگه تونستی منو تبلیغ کن خوب راستی خودم نین جوتسو میرم g9 هستممممممممممممممممممممممم[قلب][نیشخند][چشمک][لبخند][تایید][قهقهه][ماچ][پلک]